ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

682

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

ابراهيم خان ، باز آن نادان ، حقوق جان‌بخشى حضرت صاحبقرانى را فراموش كرد و خان‌زادهء جوان عباس قلى خان را فريب داده سر به طغيان برآورد . از ابتدا على الغفله با جمعيتى كامل روى به قلعه بم گذاشت و ابو القاسم خان گرّوس را كه مخلّ كار و دولتخواه صاحبقران تاجدار مىدانست ، از ميان برداشت . برادر ابو القاسم خان را نيز در شهر كرمان به برادر ملحق ساخت و شورشى عجيب در كرمان و كرمانى انداخت . طوايف بلوچ « 1 » فرصت غنيمت شمرده حوالى آن ولايت را يغما و غارت كردند . از قرارى كه قبل ازين اشاره شد ، ميرزا محمد جعفر حمزه كلايى « 2 » [ 390 ] مازندرانى وزير مازندران برحسب امر صاحبقران زمان به نظم كرمان روى آورده ، از فرط اخلال محمد قاسم خان مزبور كارى نساخت و به مراجعت پرداخت . جمعى از معارف آن ولايت به دربار معدلت آيت به دادخواهى آمدند و به جهت نظم كار آن‌جا مستدعى تعيين اميرى كارگزار شدند . خانلر خان غلام پيشخدمت خاصّهء همايون ، كه ولد على مراد خان زند و بطنا نبيرهء خاقان ظفرمند اعنى محمد حسن خان غفران پيوند و همنام آن جدّ ارجمند بود ، حسب الامر الاعلى به نظم ولايت كرمان روى نمود . درين دو سال كه هنگامهء شورش روسيه در آذربايجان واقع گرديد ، محمد قاسم خان مزبور ، عباس قلى خان جوان مغرور را وسوسه كرده ، زياده از سابق به وادى طغيان كشانيد . خانلر خان مذكور اوضاع را ديگرگون يافت و قهرا از آن‌جا بيرون آمده به عزم دار الخلافهء طهران شتافت . محمد قاسم خان ، نوّاب عباس قلى خان را تحريك كرد كه : خانلر خان از دو طرف ، نژاد از سلاطين بزرگ دارد و شايد در ايّام سرورى ، چند روزى ما را معطّل بگذارد ، همان بهتر كه اكنون به دفعش پردازيم و خاطر از دغدغهء او فارغ سازيم . بالجمله ، ارباب حسين نامى را كه از اراذل و اوباش كرمان بود ، با پنجاه نفر از اوباش و رنود از عقب خانلر خان جوان تاختند و در شب چهارشنبه بيستم شهر ربيع الثانى سنهء يك هزار و دويست و چهل و سه در رباط قلعه باغين كرمان بر سر وى ريخته ، او و يك نفر پيشخدمتش را مقتول ساختند و على الصباح كوس مخالفت نواختند

--> ( 1 ) . مجلس : « بلوج » ( 2 ) . منسوب به حمزه كلا كه اينك جزئى از شهر بابل است ؛ مجلس : « كلابى » .